آواز ایرانی

شعر و آواز در ایران صدها سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته و آنچه امروز به نام موسیقی کلاسیک ایران نام برده می‌شود و همراهی کننده متن‌های آوازی است که با این موسیقی عجین شده است

آموزش آواز سنتی

به بیان احساسات از طریق کلام و شعر به شکل آهنگین که به صورت سینه به سینه منتقل می شود را تعلیم آواز سنتی گویند

دستگاه ماهور

حالت : خوشحال و شاد ، با شکوه ، اشرافی
رنگ : آبی آسمانی
عنصر : باد یا نسیم
زمان شنیدن : بعد از غروب آفتاب

نکته : در دستگاه ماهور ، گام منطبق بر گام ماژور می‌باشد . در راک ماهور می‌توان گریزی به شوشتری زد .

گوشه‌های کوچک دستگاه ماهور

کرشمه
هزار جهد بکردم که سر عشق و بپوشم
نبود به سر آتش میسرم که نپوشم
به هوش بودم از اول که دل به کسی نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
مر ا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
-------
نصیر خوانی
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم
من اگر چه پیرم و ناتوان تو مرا ز درگه خود مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم
به هزار خنجرم ار عیان زند از دلم رود آن زمان
که نوازد آن مه مهربان به یکی نگاه نهانیم
-------
مرادخانی
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان گذشت با سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده‌ بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
مجلس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
-------
ساقی نامه
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز و زاری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین جان شیرین من
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود
همی گفت هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
نرفته ز شب همچنان بهر‌ه‌ای
که ناگه بکشتش پریچهر‌ه‌ای
همی گفت و می‌رفت هر لحظه دودش به سر
همی بود پایان عشق ای پسر
-------
طوسی
دل عاشق به پیغامی بسازه
خمار آلوده با جامی بسازه
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازه
-------
مثنوی
بشنو از نی چون حکایت می‌کند
از جدایی‌ها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
من به هر جمعیتی نالان شدم
جنت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

گوشه‌های اصلی دستگاه ماهور

درآمد اول
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو چشم مست تو بینم به جا نماند گوش
منم غلام تو بر زانکه از من آزادی ست
مرا به کوزه فروش شراب خانه فروش
-------
درآمد دوم

اگر زکوی تو بویی به من رساند باد
به مژده جان جهان را به باد خواهم داد
اگر چه گرد برانگیختی ز هستی من
غباری از من خاکی بدامنت نفتاد
-------
درآمد سوم

صبحدم مرغ چمن با گل نوخواسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
-------
گشایش

تو تا بروی من ای نور دیده در بستی
دگر جهان در شادی بروی من نگشاد
-------
داد

دگر از آن جانبم نماز نباشد
گر تو اشارت کنی که قبله چنین است
حصار زیر افکن ماهور صغیر
چنین که صومعه آلوده شد به خون دلم
گرم به باده بشویید حق بدست شماست
-------
آذربایجانی

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
-------
فعلی

خیال روی توأم دیده می‌کند پر خون
هوای زلف توأم عمر می‌دهد بر باد
-------
شکسته

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری
نه یاد می‌کنی از من نه می‌روی از یاد
به جای طعنه اگر تیغ می‌زند دشمن
ز دوست دست نداریم هر چه بادا باد
-------
دلکش

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است
من بدین طالع سرگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگون سارتر است
گر تواش وعده دیدار ندادی امشب
پس چرا دیده من از همه خونبارتر است
هر گرفتار که دربند تو می‌نالد زار
می‌برد حسرت مرغی که گرفتار تر است
-------
خاوران

عاشق صادق به زخم دوست نمیرد
زهر مذابم بده که مائ من اینست
-------
نی‌ریز کبیر

میروی و مژگانت خون خلق می‌ریزد
تند می‌روی جانا ترسمت فرو مانی
-------
نی‌ریز صغیر

دلا یکدم رها کن آب و گل را
صلای عشق درد اهل دل را
ز نور عشق شمع جان برافروز
رموز عشق و از جانان بیاموز
چو داوود آیت سرگشتگان خوان
زبور عشق و بر آشفتگان خوان
-------
نیشابورک

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نا محرم دردهای پنهانی
عراق همراه با تحریر محیر و نحیب
مگر به تیغ اجل خیمه بر کنم ورنه
رمیدن از در دوست نه رسم و راه منست
-------
آشور

اول به وفا می وصالم در داد
چون مست شدم جام جفا را سر داد
-------
اصفهانک

در دلم بود که جان بر تو فشانم لیکن
باز در خاطرم آمد که متاعی است
-------
حزین

ز دست عشق تو جان را نمی‌برد حافظ
که جان ز محنت شیرین نمی‌برد فرهاد
-------
مجموعه راک

هندی ( سفیر – فرود )
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که سلطان گفت

  • عبدالله
در اندرون من خسته دل ندانم چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
  • کشمیر ( 1 )
من ان نیم که حرام از هلال نشناسم
شراب با تو هلال است و آب بی تو حرام
  • کشمیر ( 2 )
ز جان کلام تو دلجوتر است و نیکوتر
دم تو از نفس باد صبحدم دلجوتر
  • کشمیر ( 3 )
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چنین که صومعه آلوده شد به خون دلم
گرم به باده بشویید حق بدست شماست

درباره زهرا جزایری

از کلیه اساتید، موزیسین‌ها، خوانندگان و دوستان که ما مفتخر به وجود نام عزیزشان در این سایت هستیم خواهشمند است اگر کمی و یا کاستی در مورد اطلاعاتشان درج شده است از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ما را در جریان قرار دهند ، پیشاپیش از همکاری صمیمانه شما سپاسگزاریم.

آواز سنتی

Site Login